نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت روز پنجشنبه چهارم تیر 1388

یکی از زیبا ترین شبها برای عبادت حق تعالی
کفی بالموت واعظا (واعظ مرگ برای نصیحت کافی است)
«امیر مومنان علی علیه سلام الله ابدا»
پوسیده این کفن ،کفنم را عوض کنید
اصلا تمامی بدنم را عوض کنید
اینجا غریبه ام ،نفسی یاد من کنید
سنگِ سرِ درِ وطنم را عوض کنید
چیزی از آن ولیمه برایم نمانده است
یک ذره وضع گورکنم را عوض کنید
احسانتان چمن شد و خشکید و خاک شد
بذر بنای این چمنم را عوض کنید
مردم مکرر از کتک باقیاتتان
احسان که نه فقط زدنم را عوض کنید


رحم الله من یقرا الفاتحة مع الصلوات فی حق الفقرا الاموات
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت روز پنجشنبه چهارم تیر 1388
کنار مزرعه ات یک درخت روشنفکر
ترا کشیده به سوی هزار وادی بکر
برای هر نفست بی صدا جوابی داشت
و روی هر ورقش نور از آفتابی داشت
و روی مزرعه ات نور ماه می تابید
و باز آن همه شب مانده بود مه تا بید

نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت روز پنجشنبه هفتم خرداد 1388
شعر ترکی درمدح ومرثیه حضرت
فاطمه زهرا سلام الله علیهاو علی ابیها وبعلها وبنیها
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت روز یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388
در خاطراتت ای گل مست ای دوست
صدها هزار لاله شکست ای دوست
صدها هزار صاعقه برپا شد
صد هزار خسته نشست ای دوست
در کوچه های کاهگل مهتاب
نور سفید ماه شکست ای دوست
بهتر زمن ز خاک خبر داری
آبی ترین هر چه که هست، ای دوست!
دیدی نیامدی و دلم پژمرد
تا بند بند سینه گسست ای دوست
در کلبه غریبی ام آیا خبر شدی
بی تو شدم چه خسته و پست ای دوست
ای آب رفته ،عمر دلم ، ای یار
از عالم ذر عهد الست، ای دوست!!!

نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت روز پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت روز جمعه یازدهم اردیبهشت 1388
نمی دانم تا حال چند قطعه صدا ( شعر و موسیقی) شنیده اید که واقعا ارتباط با خدا را در حین گوش دادن آن داشته باشید و یا اقلا حال داشته تان را از دست ندهید
حدس می زنم این شعر که مربوط به قرون اول اسلامی در ایران است و مربوط به زمانی می شود که هنوز نعل وارونه عرفان !! را بر قلب و کلام انسان نزده بودند برآیند فطرت پاک یک انسان است که در آن میشود به لطف حق ارتباط با او را تجربه کرد
زمانی که هنوز بازار شطح و طامات و حرف های قرو قاطی و بی سر و ته گرم نشده و به نام عرفان ریشه توحید و به نام اهل بیت ریشه ولایت اولیاء خدا و معصومین را نمی زنند
البته در میان شاعران متأخر نیز باید بزرگانی چون حافظ را استثناء دانست اما مجموعا هیچ شعر فارسی را متین تر و سخته تر از مناجات ( ای همه هستی ز تو پیدا شده ) نظامی یا مناجات ملکا ذکر تو گویم سنائی نمی یابم ..........
:
ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدائی
شاعر : حکیم آدم سنائی
خواننده : حسام الدین سراج
Click here to start download..
ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی
نروم جز به همان ره که توام راهنمایی
همه درگاه تو جویند همه از فضل تو پویند
همه توحید تو گویند که به توحید سزایی
تو حکیمی تو عظیمی تو کریمی تو رحیمی
تو نماینده ی فضلی تو سزاوار ثنایی
بری از رنج و گدازی بری از درد و نیازی
بری از بیم و امیدی بری از چون و چرایی
نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی
نتوان شبه تو جستن که تو در وهم نیایی
همه عزی و جلالی همه علمی و یقینی
همه نوری و سروری همه جودی و صفایی
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت روز چهارشنبه پنجم فروردین 1388
گر چه شب فراق پدر در می آورد
کمتر کسی ز داغ تو سر در می آورد
دنیا یتیم مانده و عالم ز جهل و فقر
بی خود ادای اهل خبر در می آورد
یک طفل ناله از دل و دل درد می زند
طفلی خدنگ شب ز جگر در می آورد
در ملک سبز سیر و سلوک ستاره ها
مهتاب سر ز دشت شرر در می آورد
هر گل که یک نفس به خدا می برد مرا
از جیب خود دعای سفر در می آورد
آخر کجائی ای پدر روز آسمان
خورشید کی سرش به سحر در می آورد
6ردپا
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت روز جمعه نهم اسفند 1387

وهابیان ای نوکران بت پرستی
ای از شما بگرفته پا بازار پستی
بی رحمی و رحمن پرستی!؟، خنده دار است!
هر شب خدا با کرده هاتان سوگوار است
کفّ یهودیِّ شما در دست شیطان
دستانتان را با تحجر بسته شیطان
در حیرتم که کعبه هم از خشت و سنگ است
سجده به سوی کعبه هم محتاج جنگ است!!
القی الیکم سلم، من هو؟ - لیس مسلم!
قرآن که باشد جوهری پس نیست حاکم!
در مذهب بر حقتان هر خون مباح است!
فرقی ندارد کشتن انسان فلاح است!
اصحاب پیغمبر اگر آل یزیدند؟
پس دشمنانش یار دادار مجیدند!
لعنت به شمر و خولی و کل صحابه!
لعنت به مروان و یزید می خطابه
ای کینه ورزان نفهم لاابالی
وه چه جهادی می کنید و چه قتالی!؟
به امید انقراض این گونه خطرناک
[گل][بدرود]
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت روز پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387
نفهمیدم چرا اینجایم ای دوست
کیم ، اینجا کجا؟ ،پس وایم ای دوست
|

نگاه تو فرا تر از نگاهم
بگو اصلا کجا برپایم ای دوست
تو می راندی تمام جاده ها را
کجا بودم کجا فردایم ای دوست
من بیمار را یاری نمانده
اگر چه در لب دریایم ای دوست
آغا مگه زوره این ۴ بیتو گفتم اما دیگه اشکم در می آمد شعرم نمی آد ! |
|
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت روز چهارشنبه نهم بهمن 1387
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت روز شنبه پنجم بهمن 1387
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت روز یکشنبه بیست و دوم دی 1387
شمارش می کنم فریاد ها را
فرا می خوانم امشب بادها را
برای رعد هم برنامه دارم
که رسواتر کند بیداد ها را
برای آب و آتش خون و شمشیر
فراخوان می دهم فرهاد ها را
که شیرینی در این عالم نمانده
بریدند از ستم شمشاد ها را
غروب شهر غزه غرق خون شد
سحر کو تا کشم جلاد ها را
خجالت چیزی خوبی هست اما
فدا شد نسل ما افسادها را
ارارتور آریائی پارت سامی
جدا کردند اینجا یادها را
برای کافشین دنیای تلخی است
تمسخر می کنند آزادها را
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت روز یکشنبه بیست و دوم دی 1387

طوفان گرفته بود، کلاهی نمانده است
خرمن به باد رفته و کاهی نمانده است
بی تو مچاله ایم در آوار روزگار
یا پرشکسته ایم و پناهی نمانده است
از بس کشیده ایم غم دوری تو را
در جعبه ها مداد سیاهی نمانده است
یا جامعه شناس شده یا روان شنان
هر خوک و سگ پژوه و گیاهی نمانده است
از کاف و شین که کفتر شیدای کوچه هاست
دیشب شنیده کوه که چاهی نمانده است
این جاده ها که خیس و کبودند شاهدند
تا ساحل ظهور تو راهی نمانده است
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت روز شنبه بیست و یکم دی 1387
این چه سرّیست که با سرو سری سودائیست
می دهد یاد سرت بر نفس شیدا ایست
می شناسیم تو را یا که نه؟ اما حتما
لطف داری و دلت تا به ابد دریائیست
سر نی را به سر نیزه تلاوت کردی
این دگر آخر عشق است و سر والائیست
گر چه اینجا همگی قافیه را باخته ایم
واژه های غزلت تک به تکش رویائیست
مغر بیت الغزل شاه عبادات نماز
سجده با تربت گلگون گل زهرائیست
کافشین رد کرامات تو ننوشت و نخواند
آنچه خواندیم فقط سایه سبز پائیست
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت روز چهارشنبه یازدهم دی 1387
در دبستان تو ما عالِم ناکام شدیم
سوزش قافیه در سینه آلام شدیم
گاه گاهی به لب تشنه مه ضجه زدیم
گاهی آئینه خورشیدِ سر جام شدیم
در نماز تو که تیر از همه جا می بارید
پر جنون با کلماتت ز می خام شدیم
ای گل ثانیه های ازلی تا به ابد
در زلال غم تو غرق در ایهام شدیم
در شب تار به صوت چه کسی یار من است۱
سوی یک فاجعه ی غم زده اعزام شدیم
ذکــــــر لا حـــــــــول و لا قـــــوة الا بالله
در فروغ سحر پر تب صد شام شدیم
۱:هل من ناصر ینصرنی