نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 20 روز 88/08/13
میگن یه گوشه یارو استخر داغ داره
یکی دیگه بی آبه دود چراغ داره
یکی اگه مریض شه راه نداره به جائی
یکی پزشک مخصوص برای زاغ داره
دولت بگه : چی خوردی نصف پولش رو می دم
کسی که نصفو نداشت حکم الاغ داره
یک دهمو نداشتم هزار هزار تا کاشتی
دنیا فقط برا تو میوه تو باغ داره
بگو بیای دماوند هزار تومن می گیری
چطور بیاد کسی که پای چلاغ داره
بازم دوباره کافشین گرفته حال رندو
زرنگه شد کلافه دست تو دماغ داره
تصویر تزئینی 
یادداشت
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 19 روز 88/08/11
بر قوم هزار دف شرف دارد بید
در رقص و جنون خود هدف دارد بید
سر خم نکند به هر صدائی که رسد
صد ساحل راز با علف دارد بید
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 16 روز 88/08/07
هشتاد و هشت هشت هشت است
هشتم امام عاشقان آمد، شوی مست
تبریک بر یزدان بر این عبد خدائی
تبریک بـر پــیغمبـران آشــنـائی
..............
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 9 روز 88/08/06
یک کاسه خواب ریخت به روی کتاب مشق
یک استکان ترانه برایت شکسته بود
خوابم کنار پنجره افتاده مثل سنگ
از بس که بال بخت من از اوج خسته بود
یک ذره هم تخیل من پا به ماه شد
از بس که با بهانه فردا نشته بود
امروز جای جام تو خمیازه می کشم
دیشب به روی من در میخانه بسته بود
یادش به خیر انجمن شاعران خواب
خرما نداده رفت کلاسی که هسته بود
ای کاش کفتر نَفَس شعر کافشین
این بند خواب را ز خیالش گسسته بود
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 23 روز 88/07/26
در این دنیای وارونه دلم یک برکه غم دارد
که یک دریا خطا دنیا ، که یک دنیا ستم دارد
بلای خانمان سوزی است آب و آتش دنیا
بلا نسبت ! فقط عاشق ! در این دریا بلم دارد !
طنین اره برقی ها هزاران برگ را سوزاند
کنون هر بی هنر کاغذ و هر بی بر قلم دارد
شجر شد سبز شد جلبک و بعد از مرگ پروانه
هزاران ادعا بلبل به بانگ زیر و بم دارد
جهان و جام جم در دست ضحاک است و اهریمن
می خونبار می ریزد به هر جامی که کم دارد
تن قصاب شد تندیس آزادی !! نمی دانم برای چه
برای ایـن کــه شــــاید او ســـر آزاده هــم دارد !
برای کافشین اینجا سوال بی جوابی هست
که کی از راه می آید بهاری که علم دارد
یادداشتهای شما
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 0 روز 88/07/16
فرعونیان را هتک الاقصی مبارک خوابیدگان را خفت فردا مبارک
باشد سعود از دره های بت پرستی عبدالهبل های یهودا را مبارک
قتل علیُّ و محسن و ام حسن ها آن شیعیان بی تبرا را مبارک
شد قبله گاه اول اسلام تسخیر بر سبز پوشان وطن دارا مبارک
این افتضاح نامسلمانان مغرور بر مدعی های دروغ آرا مبارک
عکس از taghribnews تقریب نیوز

نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 1 روز 88/07/14
گر به تن رخت آهنت باشد همچو روئین تنان تنت باشد
خود فریبی مکن که خودکُشی است لکه ننگ دامنت باشد
این دغل نغمه دموکراسی راست گویم که چپ شد از لاسی
نیست در قید و بند قانونی نسخه اهل سلطنت باشد
کاخ ضحاک مار دوش و شما ؟ فتنه یک وطن فروش و شما ؟!
با چنین نهضتی یقین دارم خون صد کاوه گردنت باشد!
ای عوامی که سبز می پوشی شیر خر از گراز می دوشی
سبز کردی کلاه استادی این سر ساده دشمنت باشد
خلق را اینچنین که می خواهی اینچنین بی حساب و آگاهی
ناگهان بهر نان شوی مهمان میزبان خصم میهنت باشد
پس بیا تا طلوع آزادی یک سحر عاشقانه اشک بریز
تا شود شر فتنه ها کوتاه ،کافشین - وقت مردنت باشد
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 0 روز 88/07/14
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که در این گنبد دوار بماند
عرضه کردم دو جهان بر دل دنیا دیده
به جز از عشق تو باقی همه فانی دانست
واقعا سرّ تو ای خواجه شیراز چه بود
شده مانا همه آن شعر که کلک تو سرود ؟
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 23 روز 88/07/13
تیمی که آروس داره
جر زنی رو دوس داره
کم بیاره اولش
ناله ناموس داره
بعد بگی چند چند شدیم
کارای معکوس داره
ناز نازی و تنبله
آدمای لوس داره
حرفی تو کیسه اش نبود
حرف خر روس داره
مثل کوالا هوا ی اکالیپتوس داره
دغدغه مهمونو فرش مرینوس داره
باز چه قدر بهتره از شر تکبیر اون
هر کی کلیسائیه صدقی تو ناقوس داره
باز خدا کاف شین شعر خذعبل سرود
این روزا تو شاعری لنگی ملموس داره
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 18 روز 88/07/11
طوفان گرفته بود، کلاهی نمانده است
خرمن به باد رفته و کاهی نمانده است
بی تو مچاله ایم در آوار روزگار
یا پرشکسته ایم و پناهی نمانده است
از بس کشیده ایم غم دوری تو را
در جعبه ها مداد سیاهی نمانده است
از کاف و شین که کفتر شیدای کوچه هاست
دیشب شنیده کوه که چاهی نمانده است
این جاده ها که خیس و کبودند شاهدند
تا ساحل ظهور تو راهی نمانده است

پست مجدد ( همزمان با افزایش سیل و طوفان و بلایای طبیعی و مصنوعی)
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 19 روز 88/06/24
دریا تلاطم شب مهتاب است ، این چشم های آبی روشن را
و من ـ تمام عقربه هایی ـ که ، سمت تو می دوند رسیدن را
.............
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 22 روز 88/06/12
در اشک این تمساح ها غرقند یک دنیا دلا
حق خران را اژدها خواهد ستاند از ما دلا
البته منظور از خران همان ارازل و وباش بیچاره ای هستند که به دست فته انگلیسی و به قول آن شاعر در دوربین اسلحه های خبرگزاری ها کشته شدند
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 21 روز 88/05/25
گویا زبان اهل جفا را بلد شدند
وقتی کبوتران تو از کوچه رد شدند
گفتندعاشقان جدا و صف عارفان جدا
با عشق تو تمامی اشرار بد شدند
تا نور آفتاب تو در آب جلوه کرد
تصویرهای کفر و ریا مستند شدند
بازا که در کنار هم این را طی کنیم
بی حضرتت به راه تو اشرار سد شدند
بختم بخفت و بی دل و بی چاره مانده ام
بازا غبارهای فریبا رصد شدند
بازا که کافشین و رفیقان در این فریب
طرحی که آن رجیم دغا می کشد شدند
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 22 روز 88/05/14
قرن پانزده وارد ربع دوم خود شده است و هر روز که می گذرد با حوادث خود دهان خلایق را بازتر می کند پر حادثه ترین قرن تاریخ بشریت به نحوی پیش می تازد که گویا تا کنون جز سالهائی معدود چیزی جز رکود در تاریخ ثبت نشده
اینجا تمام حقیقت های بی خدشه و خمارهای اسطوره گون صف کشیده اند
تمام خرافات و آفات به جنگ تمامی آیات و کرامات آمده انده
شیطان از ترس صیحه می کشد و جبرئیل از شوق
در کرانه ای کهکشانهائی پرفروغ به قعر سیاه چاله ها می روند و در کرانه ای خمارزدگانی در صف پیاله ها و ناله ها
شیاطین دیگر شب و روز ندارند هر دقیقه دسیسه ای و هر ساعت ریسه ای
و در این میان تو
تو را می گویم
کاش می دانستم کجای غفلت آباد ما قدم می زنی
خدا نگهدارت گل نرگس
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 10 روز 88/04/23
چهارشنبه 9 مرداد 1387 ساعت 10:46
تضمینی معنوی از قسمتی ازغزل حافظ با مطلع ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد
بیر اولدوزی پارلاندی گون تک آسمان دا
او اولدوزون یوخدی تایی هچ کهکشاندا
او واقعا حی و حیاتی پارلاق اولدوز
او اولدوز اولدی گونلرین شاهی جهاندا
مبعوث اولادا اوندا شیطان اولدی مایوس
شیطان مایوس اولدی او مبعوث اولاندا
اونـنـان دمک شرمنده ایلر آدمی نی
هر شاعر اولدی ناتوان اونان یازاندا
آند اولسون او دریایه کی دنیا ده تک دی
بیر حرفی اقیانوســــلردندی ســــایاندا
هچ بیر گیاهی انسانین دیدین تاپاماز
اصلا بولمز جورماغین حِیسّین اوجاندا
نازلی نیگاریم مکتبه گتموب ولیکن
بیر غمزیه اوستاد اولوب یوز مین جهاندا
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 1 روز 88/04/23
از چشم و گوشم لذت دریا گرفتند
دزدان دریاها به ساحل پا گرفتند
این خودنمایان با صدای بی حیائی
آزادی از ذهن و دل دنیا گرفتند
نای نفس هم نیست ما را درشگفتم
این نعره ها را از کجا اعدا گرفتند
خوبان شب شعر دل شیدائیت را
در کوچه های خاطرات ما گرفتند
جان ،چون گل و دل ،چون گلاب! ،این فطرتم بود
از من مرا در مسلخ سرما گرفتند
چیزی نماند از من به جز دلواپسی ها
تا لرزه ها در جان من مأوا گرفتند
از کافشین تنها دعای ساده ای ماند
کاش از ره آید آنچه از دنیا گرفتند
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 23 روز 88/04/13
سلام
واقعا زندگی یک انسان چقدر ارزش داره ؟
واقعا رو که نیست که سنگ پای قزوینه ؟
چرا برای چی ؟
تا کی ؟

بار الها ور بیزه سن بو شیاطین دن نجات
اینسانین نسلین کسیب ور انسه بو جین دن نجات
اولدورور خلقی سورا ختمین توتوب یاسین اوخور
لطف قل ور خلقه سن بو حقه یاسین دن نجات
بیزدن آنجاخ بیر قالیرسا شیطان ارتوب مین دوغب
هانسی رویا ده جورم من بیر تاپار مین دن نجات
ترجمه فارسی شعر استاد از کافشین
خالقا بر خلق ده تو از شیاطنش نجات
نسل انسان قطع شد از جن بی دینش نجات
می کشد هر کس برایش ختم و یاسین می کند
اشک تمساحان بخشکان ده ز یاسینش نجات
گر ز انسان یک بیاید گشته شیطانش هزار
در کدامین خواب و رویا یک رهد از این هزار

نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 20 روز 88/04/04

یکی از زیبا ترین شبها برای عبادت حق تعالی
--------------------------------------------------------------------------------
کفی بالموت واعظا (واعظ مرگ برای نصیحت کافی است)
«امیر مومنان علی علیه سلام الله ابدا»
این شب رو عید اموات هم میگن به همین مناسبت و برای این که یادی هم از امواتمون بشه گفتم این شعر رو مجددا تقدیم کنم :
پوسیده این کفن ،کفنم را عوض کنید
اصلا تمامی بدنم را عوض کنید
اینجا غریبه ام ،نفسی یاد من کنید
سنگِ سرِ درِ وطنم را عوض کنید
چیزی از آن ولیمه برایم نمانده است
یک ذره وضع گورکنم را عوض کنید
احسانتان چمن شد و خشکید و خاک شد
بذر بنای این چمنم را عوض کنید
مردم مکرر از کتک باقیاتتان
احسان که نه فقط زدنم را عوض کنید

رحم الله من یقرا الفاتحة مع الصلوات فی حق الفقرا الاموات
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 20 روز 88/04/04
کنار مزرعه ات یک درخت روشنفکر
ترا کشیده به سوی هزار وادی بکر
برای هر نفست بی صدا جوابی داشت
و روی هر ورقش نور از آفتابی داشت
و روی مزرعه ات نور ماه می تابید
و باز آن همه شب مانده بود مه تا بید

نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 9 روز 88/03/07
شعر ترکی درمدح
ومرثیه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیهاو علی ابیها وبعلها وبنیها
حالت کد html این قسمت رو می تونید از ادامه مطلب کپی کنید
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 22 روز 88/02/20
در خاطراتت ای گل مست ای دوست
صدها هزار لاله شکست ای دوست
صدها هزار صاعقه برپا شد
صد هزار خسته نشست ای دوست
در کوچه های کاهگل مهتاب
نور سفید ماه شکست ای دوست
بهتر زمن ز خاک خبر داری
آبی ترین هر چه که هست، ای دوست!
دیدی نیامدی و دلم پژمرد
تا بند بند سینه گسست ای دوست
در کلبه غریبی ام آیا خبر شدی
بی تو شدم چه خسته و پست ای دوست
ای آب رفته ،عمر دلم ، ای یار
از عالم ذر عهد الست، ای دوست!!!

نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 21 روز 88/02/17
برای نیشوشیدن ناله ای در رثای آن بزرگ ادامه مطلب را ببینید
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 9 روز 88/02/11
نمی دانم تا حال چند قطعه صدا ( شعر و موسیقی) شنیده اید که واقعا ارتباط با خدا را در حین گوش دادن آن داشته باشید و یا اقلا حال داشته تان را از دست ندهید
حدس می زنم این شعر که مربوط به قرون اول اسلامی در ایران است و مربوط به زمانی می شود که هنوز نعل وارونه عرفان !! را بر قلب و کلام انسان نزده بودند برآیند فطرت پاک یک انسان است که در آن میشود به لطف حق ارتباط با او را تجربه کرد
زمانی که هنوز بازار شطح و طامات و حرف های قرو قاطی و بی سر و ته گرم نشده و به نام عرفان ریشه توحید و به نام اهل بیت ریشه ولایت اولیاء خدا و معصومین را نمی زنند
البته در میان شاعران متأخر نیز باید بزرگانی چون حافظ را استثناء دانست اما مجموعا هیچ شعر فارسی را متین تر و سخته تر از مناجات ( ای همه هستی ز تو پیدا شده ) نظامی یا مناجات ملکا ذکر تو گویم سنائی نمی یابم ..........
:
ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدائی
شاعر : حکیم آدم سنائی
خواننده : حسام الدین سراج
Click here to start download..
ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی
نروم جز به همان ره که توام راهنمایی
همه درگاه تو جویند همه از فضل تو پویند
همه توحید تو گویند که به توحید سزایی
تو حکیمی تو عظیمی تو کریمی تو رحیمی
تو نماینده ی فضلی تو سزاوار ثنایی
بری از رنج و گدازی بری از درد و نیازی
بری از بیم و امیدی بری از چون و چرایی
نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی
نتوان شبه تو جستن که تو در وهم نیایی
همه عزی و جلالی همه علمی و یقینی
همه نوری و سروری همه جودی و صفایی
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 10 روز 88/01/05
گر چه شب فراق پدر در می آورد
کمتر کسی ز داغ تو سر در می آورد
دنیا یتیم مانده و عالم ز جهل و فقر
بی خود ادای اهل خبر در می آورد
یک طفل ناله از دل و دل درد می زند
طفلی خدنگ شب ز جگر در می آورد
در ملک سبز سیر و سلوک ستاره ها
مهتاب سر ز دشت شرر در می آورد
هر گل که یک نفس به خدا می برد مرا
از جیب خود دعای سفر در می آورد
آخر کجائی ای پدر روز آسمان
خورشید کی سرش به سحر در می آورد
6ردپا
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 0 روز 87/12/09

وهابیان ای نوکران بت پرستی
ای از شما بگرفته پا بازار پستی
بی رحمی و رحمن پرستی!؟، خنده دار است!
هر شب خدا با کرده هاتان سوگوار است
کفّ یهودیِّ شما در دست شیطان
دستانتان را با تحجر بسته شیطان
در حیرتم که کعبه هم از خشت و سنگ است
سجده به سوی کعبه هم محتاج جنگ است!!
القی الیکم سلم، من هو؟ - لیس مسلم!
قرآن که باشد جوهری پس نیست حاکم!
در مذهب بر حقتان هر خون مباح است!
فرقی ندارد کشتن انسان فلاح است!
اصحاب پیغمبر اگر آل یزیدند؟
پس دشمن اصحاب برحق رو سفیدند!
ای کینه ورزان نفهم لاابالی
وه چه جهادی می کنید و چه قتالی!؟
به امید انقراض این گونه خطرناک
[گل][بدرود]
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 14 روز 87/11/24
نفهمیدم چرا اینجایم ای دوست
کیم ، اینجا کجا؟ ،پس وایم ای دوست
|

نگاه تو کجا و کوری ما
نگاه یار را می پایم ای دوست
تو می راندی تمام جاده ها را
کجا بودم کجا فردایم ای دوست
من بیمار را یاری نمانده
اگر چه در لب دریایم ای دوست
نمی بینم تورا از بس شلوغ است
بیا در خلوت رویایم ای دوست |
|
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 22 روز 87/11/05
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 21 روز 87/10/22
شمارش می کنم فریاد ها را
فرا می خوانم امشب بادها را
برای رعد هم برنامه دارم
که رسواتر کند بیداد ها را
برای آب و آتش خون و شمشیر
فراخوان می دهم فرهاد ها را
که شیرینی در این عالم نمانده
بریدند از ستم شمشاد ها را
غروب شهر غزه غرق خون شد
سحر کو تا کشم جلاد ها را
خجالت چیزی خوبی هست اما
فدا شد نسل ما افسادها را
ارارتور آریائی پارت سامی
جدا کردند اینجا یادها را
برای کافشین دنیای تلخی است
تمسخر می کنند آزادها را
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 20 روز 87/10/22

طوفان گرفته بود، کلاهی نمانده است
خرمن به باد رفته و کاهی نمانده است
بی تو مچاله ایم در آوار روزگار
یا پرشکسته ایم و پناهی نمانده است
از بس کشیده ایم غم دوری تو را
در جعبه ها مداد سیاهی نمانده است
یا جامعه شناس شده یا روان شنان
هر خوک و سگ پژوه و گیاهی نمانده است
از کاف و شین که کفتر شیدای کوچه هاست
دیشب شنیده کوه که چاهی نمانده است
این جاده ها که خیس و کبودند شاهدند
تا ساحل ظهور تو راهی نمانده است
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 20 روز 87/10/21
این چه سرّیست که با سرو سری سودائیست
می دهد یاد سرت بر نفس شیدا ایست
می شناسیم تو را یا که نه؟ اما حتما
لطف داری و دلت تا به ابد دریائیست
سر نی را به سر نیزه تلاوت کردی
این دگر آخر عشق است و سر والائیست
گر چه اینجا همگی قافیه را باخته ایم
واژه های غزلت تک به تکش رویائیست
مغر بیت الغزل شاه عبادات نماز
سجده با تربت گلگون گل زهرائیست
کافشین رد کرامات تو ننوشت و نخواند
آنچه خواندیم فقط سایه سبز پائیست
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 21 روز 87/10/11
در دبستان تو ما عالِم ناکام شدیم
سوزش قافیه در سینه آلام شدیم
گاه گاهی به لب تشنه مه ضجه زدیم
گاهی آئینه خورشیدِ سر جام شدیم
در نماز تو که تیر از همه جا می بارید
پر جنون با کلماتت ز می خام شدیم
ای گل ثانیه های ازلی تا به ابد
در زلال غم تو غرق در ایهام شدیم
در شب تار به صوت چه کسی یار من است۱
سوی یک فاجعه ی غم زده اعزام شدیم
ذکــــــر لا حـــــــــول و لا قـــــوة الا بالله
در فروغ سحر پر تب صد شام شدیم
۱:هل من ناصر ینصرنی
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 23 روز 87/09/30
اگرچه يك شب يلدا
شبى است بى خورشيد
شبى است پر ز خدا تا كنار او باشيد
بله دوستان شبهاى بلند و روزهاى كوتاه استثنائى ترين فرصتها براى عبادتند
پس اين بهار زمستانيتان مباركباد
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 21 روز 87/09/30
بولمیرم قارپوزوی کورسی باشیندا کسیسن؟
یا بو خلقین کچه جک بیرلیغینا الّشیسن؟
چیلّه لر گچدی منیم گویچک اوبام سای جوجه نی
من یوخام آیرسی یوخدی یادیوا ساخلا منی
چیددیرسان گونه بآخآن توخومون تانری سویور
کاف شینی یادا سال قیش گنه ده حلقه دویور
یاد اولا آغ بابامی بوزلی سویی قش گجه سی
قارپوزی کورسی سی آنجاخ او دا گتدی إله سی
یاد اولا او آتا لار سوزلری او خاطیره لر
او قاپو قآپو گدن هر یانا داتلی سیره لر
یاد اولا او ایجید اوغلان لارون قانلی قیشی
کورسی دن آیرلیب او شاختادا حاقا و ء رءشء
............
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 0 روز 87/09/27
عید غدیر خم زده هستی غم برآب
شیطان در این شرایط زیبا شده خراب
شکر خدا که عالم و آدم شکفته شد
باشد مبارک این گل زیبای آفتاب
--------------------------------------------------------------
در ساحل غدیر جهان طفل مکتب است
عیدی که پاگشایی انوار در شب است
در فتنه های آخر وقت و زمان غدیر
حلال مشکلات جهان معذب است
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 19 روز 87/09/11
آواز مرگ شب پره تکرار میشود
آغاز یک مقاله کشدار میشود
هر گل که با نسیم تو یک لحظه می تپد
روی سرش هوای تو آوار میشود
تو از معـــــادلـــات سه مجهولی منی
این جهل ساده ایست که انکار میشود
زیبای من به مشکل خوبی اشاره کرد
که روی پله پله آن کـــــار میشود
دور از چراغ سبز تو اصلا بعید نیست
این حرفهای شب زده اظهار میشود
مائیم و کاغذی و گرفتتاری خمار
آدم به مدح کار تو وادار میشود
یارا کمند ابروی ماهت قرار ماست
گرچه ثنای غیر تو بسیار میشود
یک گوشه خود پرستی و یک گوشه کاهنی
یک گوشه هم پرستش ابزار میشود
یک گوشه اقتصاد به معنای زشت روز
یک گوشه چهره گرمی بازار میشود
احضار روح مرده یک موش از فضا
گاهی حریف نی لبک و مار میشود
خوب است لااقل کمی از عشق مانده است
ورنه دوبـــــاره کــار همه زار میشود
در انحنــــای دایره ی تنگ روزگـــار
انسان در اوج فاجعه پروار میشود
از دست کافشین همه شاکی شدند و باز
کارش به دست لطف شمار کار میشود
هر کس دلش به یار و رفیقی خوش است و ما
هستیم منتظر که کی نفسش یار میشود
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 20 روز 87/09/05
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 18 روز 87/08/17

پیری به بهانه گفت ما خام شدیم
در جاده عمر بی سرانجام شدیم
ما داد کشیده ایم صد سال تمام
بیداد به جان خریده بی جام شدیم
از بس که در این قفس به دیوار زدیم
در چشم همه جوان ناکام شدیم
دیگر نه فقط جو زده گان مسحورند
ما نیز غلام سیل اقلام شدیم
در داخل جمع کودکی پیدا شد
فرمود عجیب غرق این دام شدیم
ما تا دم آخرین نفس می رزمیم
ورنه لب اره چوب بادام شدیم
ما صاعقه بر لبان شب می ریزیم
کز خون خدا شقایقی فام شدیم
در شعر سیاه روزگاران تباه
بر قافیه های تنگ الهام شدیم
یا رب مددی که پیر شبها نشویم
آنی بشویم کو بر آن نام شدیم
در مطلع صبح کاف شین شعری گفت
که در شب شعر غرق ایهام شدیم
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 15 روز 87/08/03

تو عمق خاطرات آبی ای اشک
تو اوج لحظه های نابی ای اشک
تو را بیگانه غم می داند اما
تو اوج شادی مهتابی ای اشک
اگر چه درد و بدبختی زیاد است
ولی در چهره ها نایابی ای اشک
تو را شب زنده داران می شناسند
ولی دور از همیشه خوابی ای اشک
تو با این کوچکی یک چشمه، موجی
نه مثل برکه و مردابی ای اشک
تو از هر لحظه ای روشن تری پس
برای آسمان هم قابی ای اشک
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 15 روز 87/07/03
اگر از هر کلمه ای که به ذهنت می آید یک کلمه بگویی باید تا ابد حرف بزنی
اما
اگر از هر هزار کلمه یک کلمه بگویی حرف هزار سال را زده ای !!!
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 10 روز 87/06/13
رسید مژده که فصل شکوفه جان شد
و آسمان و زمین آفتاب باران شد
رها شویم از این بندهای شیطانی
که بسته هر رمضان دست و پای شیطان شد
زمین ز دره غمهای روزمره رهید
زمان زمان عروج سریع انسان شد
ز لطف یار تو کولاک می کنی این بار
چه دیده ای تو خدا را ز بس که طوفان شد
بهار و جان و جهان نو بهار سبز زمان
زمان عزت انسان بهار قرآن شد
حلول ماه مبارک رمضان بر دلدادگان سفره جانان و بر مهاجران جوان مبارک باد
ارائه دوم بعد از K.BLOGSKY
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 11 روز 87/05/25
سلام
ولادت ناموس دهر و محور کائنات حضرت مولا بقیة الله الاعظم صاحب الزمان م ح م د ابن الحسن العسکری روحی له الفدا را خدمت تمام پاکدلان و شیعیان حضرتش تبریک می گوئیم

دارد حظور ناب تو یک خواب میشود
یا یک کتاب سری و نایاب میشود
وقتی تو نیستی همه حتی ترانه ی-
- دریا وبال گردن مهتاب میشود
من مانده ام در این شب معکوس سرد و تار
اصلا چرا کلام خدا قـاب میشــــود
در عصر عینک و کرِم ضد آفتاب
آئینه تو از چه سبب باب میشود
می آیی ای فروغ گل نازنین صبح
اینجا تمام راه تو بی تاب میشود
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 11 روز 87/05/04

بیا نمانده دگر آه در بساط دلم
در امتداد فراق است انحطاط دلم
اگرچه قاب شده رد پای خورشیدت
درون حوض پر از شبنم حیاط دلم
ولی خمار تو در لحظه های تاریکی
نمی رسد به غم آگین ترین نقاط دلم
و کاف و شین شب بارانی حظور تورا
به گـِــل نشسته که سازی تو گــُــل ملاط دلم
فقط به خاطر تو باز میشود دل من
بیا بیا نفس سبز انبساط دلم
ادامه مطلب تسلیت به مناسبت شهادت حضرت امام موسی کاظم علیه السلام است
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 19 روز 87/04/26


به رد پای بلندت که روی دوش شب است
همیشه نام علی زادگاه تاب و تب است
تو خانه زاد خدایی قسم به بیت عتیق
که تار موی سرت برتر از هزار لب است
اس ام اسی برای امروز
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 11 روز 87/04/03

سلام بر شما
با عرض تبریک به مناسبت ولادت حضرت بی بی فاطمه هرا سلام الله علیها و سوم تیر
اخرین سروده ام رو در مورد تفرقه تقدیم می کنم:
هست شیطان جانیی سابقه دار
بهر اغفال من و تو بی قرار
در کلاس تفرقه اولاد او
می شنیدند از لبش اوراد او
نسل انسان را فقط تنها کنید
با غرور و کینه از هم وا کنید
از نژاد و جنس برتر دم زنید
با منم آتش به این آدم زنید
داد مردان را بگیرید از زنان
از حقوق زن شود کر آسمان
زن مگر ماشین اولاد آوریست
مرد پر قدرت ذلیل دیگریست
زن چرا اینجا مطیع شوهر است
مرد حمال است آیا یا خر است
مرد بی زن یا زن بی مرد را
باد خواهد برد فردِ فرد را
ترکها در چنگ شیرازی اسیر
گشته ایران مال ترکان ای بصیر
ترکها تا حال حاکم بوده اند
فارس ها ما را معلم بوده اند
این عرب غارتگر تاریخ ماست
فارس آن اسلام را داده هواست
کردها مظلوم سه کشور شدند
بختیاری ها چرا کمتر شدند
بود ایران ملک ایرانشهریان
سیستان مسدود شد همشهریان
سنیان در سنت پیغمبرند
شیعیان بی دین و گبر و کافرند
یا نوشته بر در باغ جنان
غیر شیعه کافرند آن دیگران
دیگران ظالم ترین در عالمند
ما فقط خوبیم مای مستمند
آریایی ها نژاد برترند
دیگران هم بربری هم بربرند
غرب وحشی، غربیان بی مادرند
شرقیان را می شناسم من خرند
سیستان دریای عمان تا به کی
یا خلیج از آن ایران تا به کی
ارتشی ها برترین رزم آورند
از سپاهی ها همیشه برترند
یا که آمار شهیدان سپاه
ده برابر بیشتر شد کن نگاه
روستائی ها عوام و مسخره
شهریان بی عار بی کار و سره
آخر ای ملت چرا حاجی قوام
حاج آقا بنشین عبادت کن تمام
سالمندان اهل دنیایی دگر
یا جوانان در گناهان غوطه ور
گر شود بنزین مزدایی تمام
رنگ آبی نیست قرمز را به کام
آری این شیطان بزرگ و کوچکش
پر طرفدار و خریدار و تکش
روز و شب در فکر نابودی ماست
دائما در فکر مردودی ماست
تا غرور حرص و ترس و کینه را
سربرد گیرد صفای سینه را
جمله ادیان به جز یک کیش نیست
خالقی جز حی داور بیش نیست
شیعه و سنی و ترک و گیلکش
از عرب تا فارسی و ازبکش
مخزن مردان مرد عاشق اند
شیرزن خیزان پاک لایق اند
ملک قزوین از رجایی گشته بام
موطن علامه و قائم مقام
باشد آذربایجان سالار ما
چون سر ایران بود سردار ما
چون صحاح سته سنی نویس
رافضی بودند و ایرانی و خیس
نیست جائز سخره بر خلق خدا
تا نگردد خشکسال ارض و سما
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 9 روز 87/03/16
از زمان تأسيس فرهنگستان زبان و ادب فارسي واژه هاي بسياري به جاي مشابه انگليسي يا عربي اش پيشنهاد شده است مثلا به جاي هلي كوپتر بگوييم چرخ بال يا بالگرد و يا مثلا به جاي استفاده بگوييم بهره گيري و ...
البته با وجود اين كه فرهنگستان انتساب بسياري از اين واژه ها را به خود نمي پذيرد هنوز خيل اين گونه واژه ها روز به روز بيشتر ميشود و تقريبا هيچ مرجع صلاحيت داري كنترل ورود اين واژه ها را به دست ندارد
به قسمتي از اين واژه ها دقت كنيد
ميدان مسابقه : آوردگاه – حريف : هم آورد – كامنت : نظر و...
ناتواني اين واژه ها در حصر و دلالت معني:
اگر به زعم نمايندگي مشت براي خروار سراغ واژهاي مذكور در بند فوق برويم مي بينيم كه موازي يا متضاد بودن با يك ما به ازاي ديگر يا ضعف در دلالت معني از مشخصه هاي اصلي اين واژه ها است
مثلا آنچه مصطح و رايج است استفاده از كلمه حريف در ازاي كسي كه با شما مسابقه مي دهد است در حالي كه اين مسايقات قاعدتا هيچ گاه خصمانه نيستند استفاده از واژه باستاني آورد «به معني رزم» براي آنها توصيه شده است مضاف بر وجود انگيزه هاي صهيونيستي و تفرقه انداز كه براي اين گونه اقدامات دور از ذهن نيست بعضا انگيزه هاي تخريبي صهيونيستي ديگري هم بالاي سر اين كار ديده ميشود و آن به استيصال كشاندن زبان فارسي است
به خوبي مي دانيم كه زبان فارسي بعد از حدود 200 سال تسط كامل زبان عربي دوباره در سبك خراساني سر برآورد و به طرزي برتر از همه ادوار زبانشناسي خود خود نمايي كرد و اين دقيقا بعد از حدود دويست سال حاكميت مطلق زبان عربي در ايران به وقوع پيوست ،در حالي كه بيشتر واژگان فارسي عربي شده بود البته نسبت دادن اين مسأله به فردوسي سخن سنجيده اي نيست زيرا كه اين سره گويي تقريبا غير عمدي فارسي حدود صد سال قبل توسط شاعران معروف ديگري آغاز شده بود
پس ناگفته پيداست كه مشكل اصلي زبان فارسي نه ورود واژه هاي غير بومي بلكه استفاده از واژه هاي نوظهور غلط و به قهقرا رفتن زبان محاوره اي و فرهنگستاني ماست
در پايان از شما دعوت مي كنم از واژهاي قسمت بدون شرح اين مقاله بازديد كنيد:
آپيدم – آپم – عشقولانه است – با فرهنگ – چرخ بال – كش لقمه – دراز لقمه – بزرگداشت به جاي احترام ! – ماندن به جای اقامت - انفرادی را بگو تنهایی )به جون خودم اين قسمت را در يك وبلاگ با مايه هاي فارسي را پاس بداريم ديدم) پس عبارتهاي زير را هم خواهيم داشت : سلاح تنهايي ! آوردمان تنهايي ! فلوره تنهايي ! رزم تنهايي!؟ و ..
و يا پايگاه اينترنتيپارسي را پاس بداريم كه نصف نوشته هايش انگليسي است كه مي فرمايد به جای انتقاد کردن بگو خرده گیری - خرده گرفتن!؟
در حالي كه كاملا غلط است چون خرده گرفتن در كاربرد قدما به معني عيب گرفتن استفاده شده در حالي كه انتقاد يعني خوبي و بدي اثر يا فردي را به قصد برطرف كردن معايب نشان دادن
و يا همان پايگاه اينترنتي عبارت هماورد را به جاي حريف پيشنهاد مي كند كه تعجب آور است كه قبلا تشريح شد
البته بايد به خاطر داشت اكثر معايب زباني ما به خاطر كلاس گذاشتن هاي همين آقايان است مثلا در وبلاگ سابق الذكر كه از دوستان ماست نوشته شده فعلا نمي توانم آپ كنم!!! مرا ببخشيد و لابد بايد در اين قسمت پرتقال فروش را پيدا بكنيم و مطلوب است محاسبه خيلي چيزاي ديگه
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 7 روز 87/03/12
آخرش وضع طوري شد كه به ياد بيارم اين چند كلمه معروف و غريب رو :
با دلي پاك و قلبي مطمئن و ضميري اميدوار به ]رحمت[ خداوند از محظر شما برادران و خواهران مرخص ميشوم و .....
وقتش نشده از خودمون بپرسيم چقدر آمادگي پيدا كرديم براي خداحافظي!!
در درباني دانشگاهي كه 7 سال در آن درس خوانده بودم ديدم نوشته بود:
بگذاريد و بگذريد
ببينيد و دل مبنديد
چشم بيندازيد و دل مبازيد
كه دير يا زود
بايد گذاشت و گذشت
هر آمدني را رفتني است
و هر انتصابي را عزلي
خوشا به حال آنان كه در طاعت خالقند و در خدمت مخلوق
اين وبلاگ به طور كامل به آدرس جديد خود کافشین.بلاگ اسکای در مجموعه قرن 15منتقل شد
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 9 روز 87/03/06
دیگر بهانه سفرم را من نگیر
حاجت نده دو چشم ترم را زمن نگیر
گفتند زائران تو دنبال حاجتند
پس حاجت پر از شرررم را زمن نگیر
می گفت قاطری شده اسبی کنار چاه
این گونه راحتم تو خرم را زمن نگیر
بیکارم عاشقم که برای تو آمدم
شغل دگر نده سفرم را زمن نگیر
چیزی نخو استیم و تو دادی سعادتی
پس گریه های بی اثرم را من نگیر
شکر خدا که نعمت بی حد به بنده داد
اما تو عشق در به درم را زمن نگیر
نشناختم اگر چه شها چاه جمکران
این کاف و شین شعله ورم را زمن نگیر
74ردپا
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 8 روز 87/03/04
خوبی برای قرب خدا از صفای توست
زیرا که خوبی از گل روی خدای توست
قرب خدا که طی مسافت نبود و نیست
این ابتدا ز خوبی بی انتهای توست
نامهربان بسی متنفر از این خداست
رحمن رحیم حیّ رئوف آشنای توست
هر کس برای قرب به شیطان تلاش کرد
ضد وجود نیک گل لحظه های توست
قرب خدا به معنی مثل خدا شدن
رحمن شدن رئوف شدن ابتلای توست
اصلا مگر بهشت و جهنم برای چیست
عادت اگر به خیر کنی ابتدای توست
حتی اگر به قصد دگر نیکویی کنی
بعدا وجود عادت ذاتی صفای توست
بیگانه میشوی به بد اخلاقی و فساد
چون نی وصال مهر نیستان نوای توست
همدرد خلق خالق رحمن از عشق او
گردی، اگر رضای خدا را رضای توست
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 9 روز 87/03/03
به ساقه های شقایق دگر تبر نزنیم
به پای لاله عاشق تبر دگر نزنیم
یقین که ما گل خورشید را نمی خواهیم
اگر به داغ غریب سپیده سر نزنیم
ز روزنامه ما مشتری شود خشنود
اگر خطوط سیاهی از این خبر نزنیم
بود خطای بزرگی در این خطوط خطیر
چو با سلاح قلم بر دل خطر نزنیم
خبر نمی شود از آتشی نهانی داد
اگر به آتش یک شمع شعله ور نزنیم
دگر به ساحل دریا نمی شود آسود
اگر شبانه به آن رود دربدر نزنیم
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 20 روز 87/03/02
انگشتان مرگ را شمرده ای
اینک حلقوم شاعری را گرفته
و منتظر است تا آن لحظه ناگزیر
تمام آب یک خوشه نارس را بفشارد
(کافشین)
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 20 روز 87/03/02
من آس و پاسو ول کن من ناشناسو ول کن
تو با اون کلاس فیلمت من بی کلاسو ول کن
مادرت دیگه غریبه اس این همه آدم مشهور
حرف نزن باشه قبوله بارفیقا درددل کن
من میرم خونه پیرا دکور خونه ات قشنگ شه
شب و روز بشقابه زردو به اروپا متصل کن
تو که پیر نمی شی مادر شب و روز خونه عوض کن
برو فکر باغ بهتر تو یه جایه معتدل کن
ولی اون روز که بریدی کم کمک موهات سفید شد
بی خیال فصل پیری رنگشون با واکس و ژل کن
پسرم رسم زمونه اس همه جا به این نشونه است
تو رو هم می برن اونجا دلتو یه کم خجل کن
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 17 روز 87/02/23
جهانه فخردور همواره زهرا
زمانه دردینه دور چاره زهرا
ازل دن ایندیه عالمه اصلی
مبارز ضد استکباره زهرا
برادر ننگ دور عرفان غربی
بصیر استاد استبصاره زهرا
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 12 روز 87/02/13
گر مطیع عقــل مطلــق گشته ای
در جهان بینا و بر حق گشته ای
فکرت از نور خدایی روشن است
بی ولایت عقل گیج و کودن است 
انتهـــــــای راه او تاریــک و تـار
هی خطـا هی آزمـــایش هی فرار
بی ولا یا مرتجع یا مد گراست
طالبان یا مانکنی در کوچه هاست
بی ولایت فرد روشـن فکر نیست
بنده شیطان کلامـــش بکر نیست
از اپیکور هزاران ســــــــال پیش
کوره راهی ساخته در حال خویش
از کشیشی چون فروید آموخته
آنچه او انکـــار کــرده دوخــتـه
اشتبــاه عــــالمــان را کرده جمع
نیست روشن فکرِاو در حد شمع
چون پز تی شرت دانکی می دهد
بند خود را دست یانکی می دهد
هیپنوتیزم جلوه های ویژه شد
می کند سرکوب هر دم عقل خود
بچگی حفظش اگر هم بوده بیست
نامسلمان شد ، شروع کودنیست
صبر اگر در جان نداری کودنی
دائما از راه بیــــــرون می زنی
نیست بین عشق و عقل و علم و دین
اختلافی در مســــیــــر مســــلمیــــن
مهربانی جز در این دین نابجاست
مهربانی مـــال درگاه خــداســــت
گــــــر چه دین رحمة للعــالمیـــن
بی ولایت قاتلان را گشته دین
بی خدا دنیـا جهنـــم دره شد
تا ظهور کامل خورشید خود
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 6 روز 87/02/12
یادت تمام قافیه ها را به باد داد
دار وندار قافیه آرا به باد داد
زیبایی نسیم دل انگیز کوی دوست
باران نزد ولی دل ما را به باد داد
با قاصدی که مژده وصلش به ما رساند
خود کیمیای خاک شفا را به باد داد
آن نازنین که صد پر از اعجاز غنچه داشت
با دست خود کتاب دعا را به باد داد
عالم نصیب باد شد آنشب که یار ما
موی سیاه مشک فزا را به باد داد
هر بزرگواري كه بخواد شعرهاي اين وبلاگو توی وبلاگ یا سایتش بذاره مطمئن باشه كه بنده كاملا راضي هستم
البته لطفا با درج اين لينك و باز آخرين غزل
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 23 روز 87/02/01
تردید دارم مرده ام یا زنده ام من / / گویا که دورم خسته ام بازنده ام من
سوهان روح من شده دنیا پرستی / / دور از تبسم بی خیال خنده ام من
عمری تلف شد در خیال خودنمایی / / از خود همیشه دائما شرمنده ام من
در سی نمای چهره مرداب مردیم/ / تو خسته ای گم گشته او پر کنده ام من
در جام چشمانم بریز ای جان چشمم / / نوشیدنت را طالبم تا بنده ام من
ای کاش چون خون در رگم می ریخت جامت / / خورشید می نوشم دگر تابنده ام من
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 10 روز 87/01/31
سلام علیکم
=====================
نمی دانم چه چیزی انقلابیون سابقون و تندرو را تبدیل به محافظه کاران پرسر و صدا و زمینگیر می کند
نمی فهمم اینهمه فتنه اینهمه سر وصدا آیا سکوی پرتاب بشر است به روزهای سکوت سبز و پر نفس اردوی بهشت یا مقدمه سقوط اوست در دره خیالات و اوهام و روزمره گی ها
نمی دانم نفس مسیحایی موعود کی خواهد وزید تا رستاخیز این قبرستان نشینان روزمره گی ها باشد
نمی دانم اکنون که این لجنزار عفن زندگی ما را هم در کام کشیده است این دست و پا زدن ها اگر به مرگ ختم شود شهادت است یا نکبت
اما می دانم باید صبور بود و دست و پا زد و چرا دست و پا باید رقصید رقصی که در ابتدا انسان عمود بر زمین می ایستد و در میانه خم میشود و در انتها از زر به خاک می رود و از خاک برمی خیزد و باز به خاک می رود و از خاک برمی خیزد
و این بار عمود می ایستد و دست می گشاید و دست افشان می کند و باز می رقصد چه لرزه آهنگ عشق را جز با رقص نمی توان تسکین داد
وبلاگ نادر طالبزاده
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 11 روز 87/01/23
بازیچه زبان شد ،عرفان و دانش و دین
اسرار عارفان شد آواز های نسرین
رازی که بود پنهان در نزد عشق بازان
با طبل و ساز می گفت استاد طبل سازان
علم بدون تهذیب ام المصائب ماست
از زاهدان ناپاک هر گوشه جنگ و دعواست
وقتی طبیب می گفت سیگار مرگ خاموش
می رفت و دود می کرد در کنج لانه ی موش
می گفت شیخ جنت در نزد ما حقیر است
یک روز دیده می شد در مرز باغ گیر است
در گردنه به تک چرخ از مرگ یار می گفت
گویا که بی خبر بود مانند یار می خفت
در معده حقیری حوضی گلاب ریزند
باید به دستشویی با صد عذاب ریزند
در کاسه پر از گل دریا نگشت داخل
باید که کرد کاسه مخلوط خاک ساحل
نشر اشعار این وبلاگ با درج این لینک و باز آخرین غزل مورد رضایت شاعر و منتی بزرگ برماست
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 17 روز 87/01/16
سلام
اگر خدا بخواهد و کمی حال درست و حسابی دست بدهد باز هم با اشعار جدید تری خدمت شما سروران خواهم رسید
دیگر غزل تری ندارم
فریاد رساتری ندارم
مردم ز هوای بسته نفس
بیرون ز قفس پری ندارم
سال نوتان پر برکت و خدایی باد
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 12 روز 86/12/29
سلام
سال نوتان پر برکت و خدایی باد
- این ربیع الانام و نظرة الایام
عیدتون مبارک عمرتون پر برکت و عاقبتتون به خیر
دوستان من اگه خدا بطلبه انشاء الله از فردا تا دهم همراه کاروان راهیان نوریم دعا کنید همه ما توی این سفرها توشه دو دنیا مونو ببندیم که همانا هیچ توشه ای بالاتر از لطف خدا و عشق و امیدی که به رگهای مرده ما تزریق خواهد شد نیست
------------------------ بهار آمد ولی گلها فدایت
------------------- بهار ما بهار ما کجایی
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت 23 روز 86/12/27
دل به دریا زده دریا امشب
موج خيز است خدایا امشب
دل تماما به تماشا داده
در تماشا شده پایا امشب
و سحر سرزده خواهد آمد
این چنین است قضایا امشب
حرفهای زدنی بسیار است
مانده ام گرچه در این ی امشب
گر بیاید همه را خواهد گفت
یا کمی بعد سحر یا امشب
آیه یوسف و چاه و سر ماه
باز هم میشود آیا امشب
کافشین باز دعا کن که شود
باز شر از سر دنیا امشب
درج اشعار این وبلاگ با درج لینک وباز آخرین غزل برای همه دوستان مورد رضایت بنده می باشد
خدا نگهدار