بسم الله الرّحمن الرّحیم
شعر
ترکی مدح و مرثیه معصومین شعر
سیاسی نسل نو
غزل اشعار
بزرگان مباحث ادبی
کسیکه روشنی ماه و آّب را دارد
علی! تمام غزلهای ناب را دارد
علی به نابی آلاله های باغ خداست
و خارهــــــای گل آفتـــــــــاب را دارد
کتاب روشن خود را به باد بسپارید
که او دلیل هزاران کتاب را دارد
مشو علم کش خودکامگان پست، که او
به دست چپ علم انقلاب را دارد
بگو که حافظ و شعر و ترانه برگردند
که هم شراب و هم آب و گلاب را دارد
تو کافشین برو دیگر برای یار بمیر
رضایش ارزش صدها عذاب را دارد
نمایش همزمان در یک خط کوتاه
آن وعده صهیون سحرت کوش
گفتند شما تک تکتان شاه
گوئید که آرا شده مخدوش
حتی تو اگر رأی ندادی
پر رو شو بگو رأی خودم کوش
شاهی تو بگو نصر من الله
گشتید کنون تک تکتان موش
الله که بی منطق و دین نیست
باشد چو اوباما و تو و بوش
آزادیت آن بود چه باشد
تا آذری و مولوی و شوش
از خالق و از خلق بریدید
صد حلقه ز شیطان زده بر گوش
در روز عزای شه کونین
گشتید ستمکار و عرق نوش

از لطف شما صد نفر از خلق
افتاد زمین زخمی بیهوش
این فتنه گری مال دلار است
باید بنویسد دعا روش
کافر شدم این شین که شنیدم
باید نزنم بهر شما جوش
|
قربان تو كه نام تو را ميــتوان شنيــد اين شور را به حد طلب ميتوان چشيد
تو از تبار غربت زيبــاي احمدي تو پاره دل گل گلها محمدي
گويا علي به جاي دلت راه مي رود چاهي نمانده است و پي چاه ميرود
نور نگاه فاطمه در چشمهاي توست چون نسل فاطمه همه در كربلاي توست
تنهائي قشنگ تو ميراث مجتبي است هم كربلا و جنگ تو ميراث مجتبي است
قربان تو كه نام تو نور است يا حسين رمز شب و دعاي ظهور است يا حسين
سجاد تو نمايش جانبازي خداست عرفان كلام اوست شهيد گل فناست
سقاي تو به دست جهان آب مي دهد بوي غريبي گل مهتاب مي دهد
آن زينبت نماد صبوري انبياست در اكبرت طراوت زيباي اولياست
از قاسم برادرت الماس شرمگين زو لفظ عشق و كلمه احساس شرمگين
انصار تو مفسر آيات اعظم اند تاج فرشتگان خداي محرم اند
دیماه ۸۶ (با جابجائی چند حرف) صندوق نظر و یادداشت |
روایت فاجعه سال ۶۱ هجری از زبان ( شهید آوینی )
آخرین شعر سیاسی منو در رابطه با دشمنان مردم و ولایت ببینید
http://kafshin.blogfa.com/page/green.aspx
| * اپیدمی شرمندگی * |
اینک تصویر زیباترین فاجعه آفرینش
هر که باشیم دیگر نمی توانیم سرمان را بالا بگیریم
از اراذل و اوباش گرفته تا نخبه و عالم و زاهد زن و مرد شیعه و سنی با دین و بی دین مسلمان و مسیحی شاعر و لال پیر و جوان
ببینید زیباترین فاجعه آفرینش را
و چه سرشکستگی سنگینی چه مصیبت عجیبی و چه مصیبت زیبائی
بنگرید به زیباترین فاجعه آفرینش
السلام علیک یا رسول الله
السلام علیک یا علی ابن ابی طالب
السلام علیک یا فاطمة الصدیقه
السلام علیک یا ابامحمد یا حسن ابن علی
السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک بنفسی انتم فزتم و فاز من معکم
یالیتی کنت معکم فافوز فوزا عظیما
السلام علیکم یا اهل بیت النبوه
ثبت نهائی سه شنبه ۲۴ آذر ۱۳۸۸
پست قبلی : شهیدی که اولین بار شعرمو چاپ کرد صندوق نظر و یادداشت
سال 82 بود و من دانشجوی سال سوم ادبیات پیام نور تبریز ، دانشجوئی که احساس می کرد حرفهای گفتی زیاد داره اما کسی نمی شنوه و یواش یواش داره همه زیبائی های دلشو می پوسونه وقتی یه رز هفت رنگ زیبا دیده باشید یه همچی حالی دارید می خواین به همه نشونش بدید ...
چند بار چند تیکه کاغذ نوشتم و انداختم توی صندوق نشریه بسیج دانشجوئی( نشریه فردا ) ولی انگار نه انگار مث اینکه کسی نمی دیدشون تا اینکه با شـــهید سید جعفر موسوی آشنا شدم اون روزا سید ما رئیس بسیج دانشجوئی بود و اختیار دار نشریه منم اونجا یه فکری به سرم زد : باهاش رفیق شیم و از رانت انتشاراتیش استفاده کنیم ؛ همین بود که در درددلو باز کردمو بعد اینکه کلی خودمو تحویل گرفتم و گفتم سید جان ما حیفیم و از این حرفا که جامعه علمی از ما محروم نمونه و کلی قلمبه دیگه
فکر کنم سید هم مثل آدمای ندید بدید و بی سواد داشت گوش می کرد و ما رو تأئید می کرد آخر سر هم بهم قول داد که حرفامو براش بفرستم و چاپ کنه تا این که این غزلو براش فرستادم ( که انصافا هم غزل بدی نشده ) :
مخلوق تو شد تا که به دل جا بکند عشق
این گونه مهیّای تو دلها بکند عشق
در سجده دل ار بهره تماشای تو برخاست
بر ساحل دل حمله چو دریا بکند عشق
دنیا و قیامت چو دو پروانه عشقند
پروا نکند قتل دو دنیا بکند عشق
پروا نکند اهل بنادر بشود غرق
از قتل کسی کی شده پروا بکند عشق
روی تو بود نیک و خصال تو بود خوب
در هجر تو دل را پر خونابه کند عشق
صبر و غم عشق تو به یک سینه نشد جمع
در برگ شرف نقد شکیبا بکند عشق
شعرم چاپ شد و همه صفحه آخرو مال خودش کرد یه صفحه وسط هم بچه های نشریه کلی تحویلمون گرفتند و مخصوصا از همه با حال تر اینکه نوشته بودند سید ما شونصد بار نامه مو از بالا به پائین و از پائین به بالا خونده و کلاس گذاشته و افه اومده و من هم الان بعد از سالها هنوز وقتی اون قسمتو می بینم شونصد بار می خونمش این که یکی از دختر خانومای نشریه گویا نوشته بودند که نشریه ما هر روز دارد کریم تر می شود و موهای ما سفید تر
خلاصه این که کلی چالمون کردند زمین
چند ماه بعد .................
رجب و شهریور 1382 هجری شمسی
من پشت در دانشگاه چشمم به یک کاغذ افتاد ( شهید سید جعفر موسوی )
و دستم شل شد... کتابامو برداشتم رفتم تو سید رفته بود روی میز دفتر نشریه یه نسخه از نشریه آذرپیام بود و صفحه آخر نشریه مقاله سید ما : ( گفتم مقاله ؟! یه غزل سپید ؟! )
:
اشک اگر می تواند جاری نشود
...
زمان اگر مرد است تا مرز صبح پیش برود و مرا هم با خود ببرد !!!!!!!!!!!!!!
ای مرغ چمن عشق ز پروانه بیاموز
کان سوخته را جان شد و آواز نیامد
صندوق نظر و یادداشت
وقتی که دنیا این قدر افسرده باشد
شیداترین یارم کنارم مرده باشد
وقتی که هر گلدان که می بینم گلش نیست
یا داخلش یک غنچه پژمرده باشد
وقتی که از هر باد می پرسم بگوید
باید یکی دیگر دلت را برده باشد
وقتی روانکاو و پزشک و شیخ و عامی
هذیان بگوید کاملا افسرده باشد
کافیست شهری این طرفها بوده باشی
تا کافشین شعر از بهار آورده باشد
تا باز تسکین یابد این زخم تبرها
بر سينه ام مهر ولايت خورده باشد
صندوق نظر و یادداشت
خوابم کنار پنجره افتاده مثل سنگ
از بس که بال بخت من از اوج خسته بود
یک ذره هم تخیل من پا به ماه شد
از بس که با بهانه فردا نشته بود
امروز جای جام تو خمیازه می کشم
دیشب به روی من در میخانه بسته بود
یادش به خیر انجمن شاعران خواب
خرما نداده رفت کلاسی که هسته بود
ای کاش کفتر نَفَس شعر کافشین
این بند خواب را ز خیالش گسسته بود
باشد سعود از دره های بت پرستی عبدالهبل های یهودا را مبارک
قتل علیُّ و محسن و ام حسن ها بر شیعیان بی تبرا ( ما ) مبارک
شد قبله گاه اول اسلام تسخیر بر سبز پوشان وطن دارا مبارک
این افتضاح نامسلمانان مغرور بر مدعی های دروغ آرا مبارک
عکس از taghribnews تقریب نیوز
گر به تن رخت آهنت باشد همچو روئین تنان تنت باشد
خود فریبی مکن که خودکُشی است لکه ننگ دامنت باشد
این دغل نغمه دموکراسی راست گویم که چپ شد از لاسی
نیست در قید و بند قانونی نسخه اهل سلطنت باشد
کاخ ضحاک مار دوش و شما ؟ فتنه یک وطن فروش و شما ؟!
در چنین نهضتی یقین دارم خون صد کاوه گردنت باشد!
ای عوامی که سبز می پوشی شیر خر از گراز می دوشی
سبز کردی کلاه استادی این سر ساده دشمنت باشد
خلق را اینچنین که می خواهی اینچنین بی حساب و آگاهی
یکزمان می شود شوی مهمان میزبان خصم میهنت باشد
پس بیا تا طلوع آزادی یک سحر عاشقانه اشک بریز
تا شود شر فتنه ها کوتاه ،کافشین - وقت مردنت باشد

یکی از زیبا ترین شبها برای عبادت حق تعالی
--------------------------------------------------------------------------------
کفی بالموت واعظا (واعظ مرگ برای نصیحت کافی است)
«امیر مومنان علی علیه سلام الله ابدا»
این شب رو عید اموات هم میگن به همین مناسبت و برای این که یادی هم از امواتمون بشه گفتم این شعر رو مجددا تقدیم کنم :
پوسیده این کفن ،کفنم را عوض کنید
اصلا تمامی بدنم را عوض کنید
اینجا غریبه ام ،نفسی یاد من کنید
چیزی از آن ولیمه برایم نمانده است
یک ذره وضع گورکنم را عوض کنید
احسانتان چمن شد و خشکید و خاک شد
بذر بنای این چمنم را عوض کنید
مردم مکرر از کتک باقیاتتان
احسان که نه فقط زدنم را عوض کنید

رحم الله من یقرا الفاتحة مع الصلوات فی حق الفقرا الاموات
گر چه شب فراق پدر در می آورد
کمتر کسی ز داغ تو سر در می آورد
دنیا یتیم مانده و عالم ز جهل و فقر
بی خود ادای اهل خبر در می آورد
یک طفل ناله از دل و دل درد می زند
طفلی خدنگ شب ز جگر در می آورد
در ملک سبز سیر و سلوک ستاره ها
مهتاب سر ز دشت شرر در می آورد
هر گل که یک نفس به خدا می برد مرا
از جیب خود دعای سفر در می آورد
آخر کجائی ای پدر روز آسمان
خورشید کی سرش به سحر در می آورد
نفهمیدم چرا اینجایم ای دوست
|
نگاه تو کجا و کوری ما نگاه یار را می پایم ای دوست
تو می راندی تمام جاده ها را کجا بودم کجا فردایم ای دوست
اگر چه در لب دریایم ای دوست
نمی بینم تورا از بس شلوغ است بیا در خلوت رویایم ای دوست |
|
برف مبارد ولی من تا ابد طوفانی ام
گرچه می فهمم که من امروز و فردا فانی ام
گاه می بینم که بی تو قبر من وحشت سراست
گاه با یک غفلت غمبار می ترسانی ام
لحظه ها در عکسهای من شرنگ آمیختند
وه چه شیرین زهر دادی ای تو جان جانیم
حرف مردی در میان بود از تبار آفتاب
شبچراغ تو کجا پنهان شد از نادانیم
خواهد آمد با نمازش اهل ایمان می شویم
با سلامی می گشاید غنچه ایمانیم
پادشاه علم و عرفان آبروی آسمان
کافشین را می ربایی از شب زندانیم !