بسم الله الرّحمن الرّحیم
شعر
ترکی مدح و مرثیه معصومین شعر
سیاسی نسل نو
غزل اشعار
بزرگان مباحث ادبی
خودش را
عجب در دلم جا زده
و دل با
خیالش به صحرا زده
چه طوفان نوحی
فرود آمده
بر این
چشمهای تمنا زده
ترَکها
نشسته کنار ترَک
و اشکی به
شوری دریا زده
و پیشانی
جان هم پر از چین شده
بســی
آبله بـر کــف پــا زده
بسوزد اگر
سینه ام میشود
شبیه
درختان سرما زده
ببوسید
دستان نقاش را
چه نقشی
چنین بکر و زیبا زده
خودت
کافشین را به دریا ببر
که عمری
در این کوچه درجا زده
کنون راه
شعری دگر می زند