بسم الله الرّحمن الرّحیم
شعر
ترکی مدح و مرثیه معصومین شعر
سیاسی نسل نو
غزل اشعار
بزرگان مباحث ادبی
قسمتی از دفترچه قرن پانزده اینجانب و آخرین شعر نوی کافشین
صبح سيگار گران قيمت من روشن شد
كم كمك وقت سونا رفتن شد
و من امروز چه روشنفكرم
نور بالاي گران قيمت من
بتتركد چشم حسود![]()
و چه ميداند اين بچه دهاتي ز پز ماكسيما
و چه ميداند آن آذري قهوه چي از كافي شاب
و از افكار نيو كانتي من
و از افكار مدرنم
مطلع نيست و اين معلوم است ![]()
عمل بيني من نادر بود
كار دكتر ناتالي تافلر بود
روكش ساعت من الماس است
ولي انگار نه انگار
و اين مردم پست
بي كلاسند و اين محكوم است![]()
در خيالات عوام
گل نرگس و شقايق خوبند
اثري نيست در آنها زكلاس كاكتوس
اسم او قنبرعلي و زنش فضه عجب نادانند
اسم من روبيكاست
و چه ميداند آن پيرزن بندري از رود تايمز
و چه ميداند از حق زنان از فيمينيسم![]()
ما مدرنيم و يك جامعه شهري خوب
بايد از ما تبعيت بكند
و به ما راي دهد![]()