دفترچه اشعار کاف شین

☘️🌿

عصر دکتر شربت سرگیجه با بیمار زد
قصه را یک آدم بیکار آمد جار زد

ما که از شربت نخوردیم آخرش یک روز ظهر
عکس ما را هم یکی بر سینه ی دیوار زد

ایستادن تا نشستن فاصله بسیار نیست
در همین مدت مرا فکر تو صد جا دار زد

با درخت دشمنی دست مدارا داد یار
ساقه‌ی گلپوش او بر دست ما هم خار زد

سهم ما شد در فراق یار جام شوکران
با #جهان_خواران شراب عیش #ایرانخوار زد

روز تقسیم جهان آدم فروشی رسم شد
عاقبت هابیل را ، قابیل جای مار زد

درددل کردیم با یار عاقبت آن نازنین
شرح درد کاف شین را بر سر بازار زد

با کلک کردی سیاهم ، رنگ میخواهی چه کار؟
از تو ویرانیم ، دفع جنگ میخواهی چه کار ؟


من دو تا عکس آنطرفتر در خودم خواهم شکست
اینهمه در سینه‌ی خود سنگ میخواهی چه کار؟


بر تنم پیراهنی صد تکه از برچسب‌هاست
بیش از این در داستانها انگ میخواهی چه کار؟


با درخت دشمنی دست مدارا داده‌ای
خنجری در پشت سر در چنگ میخواهی چه کار؟


کرده ای یک عمر خوش رقصی برای اجنبی
باز راحت رقص کن آهنگ میخواهی چه کار؟


من فریب چشمهایت را نَشُسته خورده‌ام
ساده ام اینقدر من، نیرنگ میخواهی چه کار ؟


شعرهای کاف‌شین را در جهان تکثیر کن
یک وزارتخانه‌ی فرهنگ میخواهی چه کار؟

شعری در مورد شهادت معدنچیان معدن طبس و سخنان نسنجیده وزیر صنعت در مورد تامین بیمه و هزینه کفن و دفن ایشان:


🌳
ما بیمه‌ایم بیمه،
بپرس از قطارها... 🚂
از بیم مادرانه‌ی چشم انتظار‌ها

ما بیمه ایم بیمه‌ی معدن و انفجار✴️
ما بیمه ایم بیمه‌ی تقسیم کارها🪖⛏️

ما بیمه ایم بیمه‌ی پرواز ماندگار🚁
مثل سقوط هشت نفر در غبارها

ما بیمه‌ایم، خرج خروج از زمین ما
مثل همان ورود سیاست مدارها

ما بیمه ایم بیمه که وقتی نبود سوخت
شمعی شویم نذر کنار مزارها 🕯️

ما بیمه ایم بیمه نیازی به اشک نیست
تمساح را بگو برود شهر مارها

کاف‌شین 🍂 اول مهر ۱۴۰۳


✨ بی پـیـرمغان قافیه را باخته بودیم
از کف قَدح مِهر ِمَه اَنداخته بودیم

با باد صبا بی خبر از هم، متلاشی
پر پر شدن پرچم ِ افراخته بودیم

در کنج خرابات به بی عاری و مستی
در چنگ عقابان جهان فاخته بودیم

با شدت هر ثانیه صد کشته وُ مجروح
یک مرکز مرگ از خودمان ساخته بودیم

مانند بدن نه ، همه اجزای مُـــجــزّا
ما بی خبر از هم همه تک یاخته بودیم

صد شکر خدا را که چنین راه‌ـبری هست
تا قله‌ی خورشید ِ فرج تاخته بودیم

کاف‌شین ✨

⚡ زمانه‌ی عجیبی است

هر روز بی‌صبرانه

کودکان قدشان را اندازه می‌کنند

بسیاری از زنان دور بازویشان را

و بسیاری از مردان شعاع سینه‌هایشان را

و بعضی از پدربزرگها و مادربزرگ‌ها روزهای تنهایی زندانشان را

و خدا روزهایی را که انسان هنوز برنگشته است را ...

بهار ۱۴۰۱

بهار خسته شد از این خزان تکراری

ز لاکچری‍گری این جهان تکراری

 دلم گرفته ز مدهای تلخ تحمیلی

لباس تازه ی بازیگران تکراری

لباس دیده شده بر تنش نمی پوشد

 همان که هست اسیر پلان تکراری

 ز گیر کرده به دنیا و گیر داده هنوز

به چای ریخته در استکان تکراری

 دوباره زلزله آمد زمین به خود لرزید

هوا کلافه شد از این تکان تکراری

بقول نجمه که در شعر آخرش میگفت

 ز تلخ بودن این داستان تکراری

"زمین و نقشه ی جغرافیای مصنوعی"

که مانده در سر مرز زمان تکراری

"زمان به خدمت صدها خدای مصنوعی"

خدایگان و زمین خوارگان تکراری


تو به خواب خواهی آمد 
به تخیل حیاتیِّ حباب خواهی آمد
به خروش و جزر و مدی که فتاده در هیاهو به شراب خواهی آمد
سره چشمه های دنیا ؛ همه چشم های دنیا
همه خسته از سراب اند 
به امید آنکه روزی سره آب خواهی آمد
الکی درآمد از آب چو محاسبات دنیا
پس از این فقط فقط تو به حساب خواهی آمد